تبليغاتX
black hole of love

black hole of love

باران



 

 

قیامت بی حسین غوغا ندارد
       شفاعت بی حسین معنا ندارد
             حسینی باش که درمحشرنگویند
                     چرا پرونده ات امضا ندارد
                           اگر پرونده ات امضا ندارد
                                 رضایت نامه از زهرا ندارد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:20  توسط FEAR  | 

عشق و یادگاری هایش

داری قد دریا

 لا لا لا لا گل حسرت

 نخور غصه نخور حسرت

 خودت گفتی که قسمت بود

 ولی بازم با حسرت بود

 لا لا لا لا گلی نشکفت

 باید درد دلا رو گفت

 لا لا لا لا زیر بارون

  کتاب عشق بخون آروم

کوچه باغ عشقو گشتم ندیدم از تو نشونی

 مگه تو بهم نگفتی که تو این کوچه می مونی

 مگه تو بهم نگفتی که دوست دارم همیشه

  ولی باز خودت می گفتی عاشقی بی غم نمیشه

 مگه تو بهم نگفتی همیشه باهام می مونی

 من که موندم واسهُ تو ولی تو برام نموندی

 یادته درد دلات رو همیشه بهم میگفتی

 دل تنهام تنها مونده تو اونو گذاشتی رفتی

 یادته با تو که بودم از غم و غصه نگفتم

 حالا من بی کسو تنها دارم از پاهام میفتم

 حالا از دوری عشقت دارم تو خودم می پوسم 

 اگر هم از غم نپوسم ولی از عشقت میسوزم 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود 

  یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود 

  مثل بارون بهار زار و زار گریه می کرد 

   گاهی دست خسته شو به سوی خدا می کرد 

  که ای خدای مهربون خالق هفت آسمون

   اونو بی وفا نکن از منم جدا نکن 

  بگیر دست خستمو تو منو رها نکن 

 بگو آخه تا به کی باید بشینم سر راهش 

   بشینم تا اون بیاد که بشنوم صدای پاش 

  مگه اون نمیدونه شایدم پریشونه 

   نمیاد که با لباش شعر عشقو بخونه    

 کلاغ ها از آسمون میرن به سوی خونشون 

 دسته های چلچله میرن به آشیونشون 

 ولی من بدون اون چی بگم کجا برم 

 با یه قلب نا امید هنوزم منتظرم 

 

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
 
 چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
 
 واسه من تنهایی درده ، درده هیچ کسو نداشتن
 
  هر گله پژمرده رو، تو کویر سینه کاشتن
 
 دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
 
 تا دمه لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

 زمستان را دوست دارم  

  چون فصل غم است 
غم را دوست دارم 
 چون گواه دل است
   دل را دوست دارم  
  چون تورا به من نشان داد 
   تو را دوست دارم  
   بدون آنکه بدونم چرا؟ 
وقتي خداوند شما را به لبه پرتگاهي هدايت كرد، كاملاْ به او اعتماد كنيد. چون يكي از اين دو اتفاق خواهد افتاد:

۱-اگر بيفتد او شما را مي‌گيرد.....

۲-يا اينكه یادتان مي‌دهد چگونه پرواز كنيد......      

 

 
 

........در هور بخش فروردین واله و عاشقت گشتم

و تو مالامال از عشق

و چه زود آرزوهایم را همچو ماسه بر آب پاشیدی

و آهنگ ماهور برایم نواختی

فرجام فرجام فرجام

در کدامین محکمه آرامش چشمانت را محکوم کنم

آیا به جز دل محکمه دیگری میتواند برگه اعدامت را امضا کند؟

با تکه های شکسته قلبم قلبت را خراش خواهم داد
تا

یادگاری از قلب شکسته ام در قلبت به جا بگذارمتا فراموشم نکنی

**********************


به تنهايی تهديدم می کنی؟

من که مدتهاست گريه هايم در تنهائيست..

..به رفتن تهديدم می کنی؟........تو که مدتهاست رفته ای.

به مردن تهديدم می کنی؟........من که مدتهاست مرده ام

نه!...

اينها تهديد نيست جدی است

اما...

مگر نگفتی تنهايت نمی گذارم؟..مگر نگفتی نمی روم؟

و نگفتی مرگ من قبل از تو است؟.....راست گفته ای اما...

لابد حرفهايت تاريخ مصرف داشته اند

 

*****************************************************************************

و.. ای... خدا.....دلم پریدن می خواهد....

در این دنیا...در این وانفسای دیوانه.....................در این عالم که گلهای نو شکفته غنچه سوز می شوند....به چه کسی می توان گفت که با تو خوشبخت ترینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در این بازار شلوغ......در عالم جسم های نامهربان که روزی از روزها بستنی را از دستان کوچک طفلی.. گرفتند و به گریه های او خندیدند...به چه کسی می توان گفت که با تو خوشبخت ترینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو می دانی این دنیا چرا به وجود آمد؟؟...در این روزگار..در پس کوچه ای... منی می گوید:: به خاطر اینکه دوستت داشتم به این روزم انداختی؟؟؟؟؟برای اینکه برایت می مردم مرا کشتی؟؟؟آری؟؟اینگونه است؟؟در این دیوانه بازاربا این همه دل شکسته به چه کسی می توان گفت که با تو خوشبخت ترینم..؟؟؟؟

در این روزگار غربت.. که روزی در زیر باران یکی به یکی می گوید همیشه با او می ماند و دلخوشی آخرش می شود.. ولی او می رود و هرگزدیگر نمی آید....در این دنیای بی احساسی و چشمانی منتظر به راه.... به چه کسی..آخر به چه کسی می توان گفت که با تو خوشبخت ترینم.؟؟؟.........

و من 9 ماه زنده بودم و بقیه ی عمرم را مرده بودم ..زیرا فهمیده بودم برای زنده بودن در این روزگار باید مرد....و این تقدیر است که خدا می خواست ..پس ای خدا به چه کسی بگویم که با تو خوشبخت ترینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و فسوس و صد افسوس که من موجودی حقیرم..و ای خدا...ای خدا کاش دو بال به من می دادی....ای خدا کاش مرا پرنده ای می آفریدی..خدایا من بی تابیت را می کنم..می خواهم به سوی تو بیایم....من زیبایی با قصه را نمی خواهم.....می خواهم خوشبخت باشم...میخواهم مرا به آسمان بازگردانی.....پروردگارا من فقط در کنار تو آرام می گیرم...................و آن گاه ( من خوشبخت ترینم...............................................................................

********************

..

***********************************

 

 

 

 

**************

.....

******

من عاشق گل نرگسم....می دونی..؟؟

......................گوش کن............................

ino:

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:44  توسط FEAR  | 

دوست داشتن و غم

و من مانده ام تنها با غم تو

Image hosting by TinyPic
 
 

دوست داشتن

من در یافته ام که دوست داشته شدن هیچ و اما

دوست داشتن همه چیز است و بیش از آن بر این باورم

که آنچه هستی ما را پر معنی و شادمانه می سازد

چیزی جز احساسات و عاطفه ی ما نیست . . . . . . . .

پس آن کس نیکبخت است که بتواند عشق بورزد.

هرمان هسه

سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار .

* نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد .

* آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست .

اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را خواهیم بخشید .

* اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن .

* به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .

* مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است .

* بدترین و خطرناکترین کلمات این است : «همه همین جورند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 16:52  توسط FEAR  | 

برای بهترین بهترین ها

عشق

معنای شعر است

الهام رؤیا هاست

هیجان رقص است

موسیقی آوازهاست

عشق

شور و شوق روح است

احساس قلب است

عشق

شعر رؤیاهاست

رقص آوازهاست

و

روح قلب هاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 0:11  توسط FEAR  | 

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...
وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم..
بي تفاوت مي گذرم....

 

طلوع عشق

وقتي مرواريد طلايي خورشيد از پشت كوه بيرون مي آيد
وبا صورتي بشاش سلام ميكند،
وقتي كبوترها به پنجره ميكوبند و پيام سپيده را مي آورند، 
وقتي گلهاي ياس باغچه باز مي شوند
و با عطرشان خانه را پر مي كنند،
وقتي شاپرك ها با بال هاي رنگين شان
روي شقايق ها ، ياسمن ها و اطلس ها مي نشينند
و مادر جا نمازش را پهن ميكند
وبا چادر سفيد گلدار رو به سپيده و نور مي ايستد،
مي فهمم "طلوع عشق" ديدني ترين چشم انداز تمام دنياست....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 21:59  توسط FEAR  | 

انتظار

در جاده های انتظار صدای پای عابری نیست

دوستت دارم و می دانم که زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد

 

دوست داشتن هميشه به گفتن نيست

گاهي با نگاه است وسكوت

 

 

امشب می خوام رو آسمون

عکس چشات و بکشم

اگر نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

 

می خوام تورو قسم بدم به جون هرچی عاشقه

به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقایقه

 

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری

 

یه موقعی فکر نکنی دلم برات تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

 

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

 

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه

 

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

 

می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تورو تو خواب گل ها ببینم

 

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگی یه حرف رنگی بخونی

 

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

 

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

 

راستی دلت میاد بری؟ بدون من بری سفر؟

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر؟

 

اصلا ً بگو که دوست داری یخورده دوست داشته باشم؟

اسم تورو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم؟

 

حتی اگه دلت نخواد اسم تو،تو قلب منه

چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه

 

ای کاش بدونی چشمات و به صدتا دنیا نمیدم

یه موج گیسوی تورو به صدتا دریا نمیدم

 

یکی بود یکی نبود.اون که بود تو بودی و اون که تو قلب تو نبود من بودم.

یکی داشت یکی نداشت.اون که داشت تو بودی و اون که جز تو کسی و نداشت من بودم.

یکی خواست یکی نخواست. اون که خواست تو بودی و اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم..

یکی گفت یکی نگفت. اون که گفت تو بودی و اون که دوست دارم رو به هیچ کس جز تو نگفت من بودم.

یکی رفت یکی نرفت. اون که رفت تو بودی و اون که جز تو دنباله هیچ کس نرفت من بودم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:2  توسط FEAR  | 

دل تنگ

هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها برات گریه میکنم

پس هر موقع که بارون میاد یادت باشه که دل من برات خیلی تنگه

 

Smiley

 

درپناه حضور سبز تو

طوفان غم

مرا جا می گذارد

در کنارت ژرفای آرامش را  احساس می کنم

وبی تو

سیل بی رحم تنهایی

مجالم نمی دهد.

 

 

 

 

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب کند

 نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت

 

در انتظارت نشستم در کلبه صفا و یکرنگی و زیر آسمان بی ریا منتظرم تا بیایی و لبان را به لبخند شکوفا سازی و شادی را مهمان چشمان غم الودم کنی در انتظارت هستم تا زمزمه های دلتنگی خور را با تو بگویم .

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي
نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي
نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند
نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند
نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي
نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
 

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي  كه لگد مالش مي  كند  را هم خوشبو مي كند . 

  <توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها

ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب مي كنه.

بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا مي كني تا بالاخره به خواب مي ري.
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از اون ستاره نيست.
اون موقعي است كه تموم غماي دنيا هري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي.. باز هم زندگي مي كني..نفس

مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني.
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب

مي ري و مي بيني اثري از اون ستاره نيست.
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ يه ستاره زيباي ديگه.
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ای كه توي آسمون وجود داره.
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري.

اینم تقدیم به تو بهترینم

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:7  توسط FEAR  | 

 


عشق يعني بوييدن گل از لاي در باغ

عشق يعني التهاب التماس

عشق يعني مرواريد ،يه قطعه الماس

عشق يعني زلالي رود وجود

عشق يعني به درگاه يار به سجود

عشق يعني مستي از جام نگاه دوست

عشق يعني پستي رانده شدن از در دوست

عشق يعني صداي تيشه فرهاد

عشق يعني مجنون از ليلي به فرياد

عشق يعني گداختن در انتظار

عشق يعني خطر كردن با اختيار

عشق يعني ديدن خنده يار

عشق يعني سيل اشك ،بي اختيار

عشق يعني بودن لب روي لب

عشق يعني صبر لبالب

عشق يعني شرمساري ايوب

عشق يعني يوسف واسه يعقوب

عشق يعني دوست داشتن بي انتها

عشق يعني ايستادن و سوختن تا انتها

عشق يعني رنگ سرخ شقايق

عشق يعني پارو واسه قايق

عشق يعني ترنم زيباي بارون

عشق يعني نفير صداي كارون

عشق يعني همه زيبايي ديدن

عشق يعني خود نديدن ،يار ديدن

عشق يعني رنگين كمان را يك رنگ ديدن

عشق يعني بر عاشقي دم مسيحا دميدن

عشق يعني رنگ آبي آسمون

عشق يعني وسعت دريا مث مهربون 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 0:1  توسط FEAR  | 

To want

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

اگه دلــم تنگ میشه خیلی بــرات منو ببـخش...
اگه نگام گم میشه تو شهرچشات...منوببخش...
منو ببخش اگــه شبا ستاره ها رو میشمــارم...
اگـه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم...
منو ببخش اگـــه برات سبد سبد گـــل میچینم...
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خـواب میبینم...
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلـی کمم...
تـو یه فرشتـــه ای ومن خیلــی باشم یه آدمم...
منو ببخش اگه فقط میخوام بشـی مال خـودم...
ببخش اگه کمم ولی... زیـادی عــاشقت شدم

 

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم ، اشک مي شدم . چون تو چشمات متولد مي شدم ، رو گونه هات زندگي مي کردم ، رو لبات مي مردم .

كاش كسي توي دلمون پا نمي ذاشت... كاش اگر پا مي ذاشت... دلمون رو تنها نمي ذاشت... كاش اگر تنها مي ذاشت... رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت .

تو می دانی نداشتن آغوش پر از جسارتت چگونه سلولهايم را به التماس می کشاند.

تو می دانی و می بينی  اشک های چشمان هميشه خمار مرا. باز هم بهانه  می آوری که نمی شود با هم بود،که فاصله بين دستان من و افکار تو بسيار است و من دوست دارم مسکوت بر پيکرت بنگرم و ببينم آخر کی و در کدام قرن تو بهانه ها را تمام می کنی؟ 

تکلیف دلم با اون دل ساده تو

مثه اون آبی چشمات روشنه

حالا که تو منی و منم تو ام

چه قشنگه که بگم حق با منه

من و تو بیشتر از اینکه با همیم , مال همیم

بیشتر از ماه و ستاره به شب هم محرمیم

شونه های من و اشکای تو وقف هم شده

قامت فاصلمون بین دو بوسه خم شده

خلوت خاکی ما خاطره بارون شبه

هرنفس ترانه ریز و غزل آویزه , لبه

دیگه آغشته به آغوش هم و ,همنفسیم

دیگه بی منت رویا به حقیقت می رسیم

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

چشمانت را برای زندگی می خواهم , اسمت را برای دلخوشی می خواهم , دلت را برای عاشقی می خواهم , صدایت را برای شادابی می شنوم , دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم , عطرت را برای مستی می بویم , خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش ...

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند 

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند 

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند 

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند 

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند...

 

البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند 

اما بعضي‌ها برابرترند

                                                                            

 

 مسیر جاده را بگیر و بیا .. آن قدر بیا ، که مفهوم انتظار را درک کنی ! و شوق رسیدن را ! بیا .. آن ته ، سه کنج دیوار .. مرا خواهی دید ! اناری سرخ در دست، خیره به چشمانت، در آرزوی یک ثانیه با تو بودن ،منتظرت هستم ! 

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب

 

 

                                                                          
روزي دختري از پسري پرسيد : آيا مرا قشنگ ميبيني؟ پسر جواب داد نه . دخترپرسيد آيا مرا دوست داري ؟ پسر گفت نه . دختر پرسيد آيا دوست داري با من بماني؟ پسر گفت نه . دختر در حالي كه اشك مي ريخت آن محل را ترك كرد .پسر دويد و شانه هاي دختر را گرفت و آن را بغل كرد و به او گفت :تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي.من تو را دوست ندارم بلكه عاشق تو هستم و من نميخواهم با تو بمانم بلكه احتياج به تو دارم ...........

خواستم با تو باشم نخواستی.
خواستم مونس و یارت باشم نخواستی.
خواستم در زندگی هم قدمت باشم نخواستی.
خواستم برای همیشه در کنارت بمانم نخواستی.
خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهایی ات باشم نخواستی.
خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی.
خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی.
نخواستی... هیچ کدام را نخواستی...
نخواستی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 19:13  توسط FEAR  | 

زندگي

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 19:9  توسط FEAR  | 

Friend

 ای دوست  

خودت گفتی وعده در بهارست

بهار آمد دلم در انتظار است

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:30  توسط FEAR  | 

طلوع عشق

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 17:52  توسط FEAR  | 

شب سرد

شب سردی

 

 است،و من افسرده
راه دوری است،و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است
خدایا من خستم صدامو میشنوی؟؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 17:47  توسط FEAR  | 

پيام عشق را آغاز کردي

چو گلهاي بهاري ناز کردي

چو ديدي خو گرفتم با تو افسوس

کبوتر گشتي و پرواز کردي

عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و

قمار                                                                                    مجنون

   در            عشق يعني ...      شدن

ساختن                                                                               عشق

دل                                                                                   يعني

كلبه                                                                        وامق و

يعني                                                                   عذرا

عشق                                                           شدن

  من                                                عشق

 فرداي                                يعني

  كودك                        مسجد

  يعني             الاقصي

عشق  من

اشكي كه بي‌صداست

پشتي كه بي‌پناست

دستي كه بسته است

پايي كه خسته است

دل را كه عاشق است

حرفي كه صادق است

شعري كه بي‌بهاست

شرمي كه آشناست

دارايي من است

ارزاني شماست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 12:41  توسط FEAR  |